|
توی کتابخانه ی ما یک کتاب بود، از خیلی وقت پیش، از کودکی من، از وقتی به یاد دارم. یک کتاب در قطع جیبی، با تصویر کاریکاتوری از دو مرد بر جلدش، با ورق های کاهی، با داستان های خنده دار. اسم کتاب "تا کتک نخورم آدم نمیشم" بود و اسم نویسنده، "عزیز نسین". چندی پیش 10 جلد از کتاب هاش را هدیه گرفتم، و چه هدیه ی باشکوهی. تا خود شب صد بار زیر و رو کردم شان و نگاه کردم شان و لذت بُردم شان! درس و مشق را بی خیال؛ عزیز نسین را عشق است. عزیز نسین ترک بود. اسم حقیقی اش محمد نصرت بود و 80 سال شیرین از خداوند عمر گرفت؛ از 1915 تا 1995؛ و در این 80 سال تا توانست، نوشت؛ رمان، داستان کوتاه، خاطره، سفرنامه، شعر، افسانه... در این 80 سال روزنامه نگاری هم کرد، زندان هم رفت، ادا و اطوارهای خاص خودش را هم درآورد، کتاب هاش هم ترجمه شد. اینکه بعدتر کتاب هاش ممنوع شد و چرا ممنوع شد، دخلی به من ندارد. نقداً لذت می برم از سادگی نوشته هاش و همین ما را بس. ................................................................... آرژانتین تنها سرزمین فوتبالیست های کار درست نیست. این وسط فیلمسازهایی هم هستند که فیلم های پدر و مادر داری از جنس "راز چشم هایش" می سازند و اسکار هم می گیرند. خیلی وقت بود فیلمی ندیده بودم که اینطور غیرمنتظره تمام شود. این سنت رایج "پایان فیلم در ابهام" را دوست ندارم. فیلم هایی را می پسندم که آخرش چنان سیلی بخوری که نفهمی از کجا خوردی؛ و "راز چشم هایش" از این دست فیلم ها بود. یک داستان جنایی با حواشی عاشقانه و بازی خوب ریکاردو دارین و کارگردانی قوی خوان خوزه کامپانیا، محصول 2009. اگر بنا باشد توی هر فیلم یکی از کاراکترها بیشتر از بقیه به دل ات بنشیند و بعد از پایان فیلم بیشتر از بقیه فکرت را مشغول کند، در "راز چشم هایش"، پابلو، همکار الکلی بنخامین، به حق شایسته ی این امتیاز است. باز هم ممنونم از رفقای نازنین ام در کانون "نگاه هفتم"، که به برکت وجودشان هر دو هفته یک بار، چهارشنبه ها، می شود بهترین فیلم ها را در فرهنگسرای شفق دید و لذت برد. ................................................................... نمایشگاه گروهی عکس "ماخونیک هم هست" در خانه ی هنرمندان، دیدنی بود. ................................................................... این هفته آخرین جلسه ی کلاس در دوره ی کارشناسی ارشد برگزار می شود و همین "آخرین" بودن، مانع از دودَر کردن اش می شود! آخرین ها را باید پاس داشت و ارج نهاد. هرچه نباشند آخرین هستند و قرار است دیگر تکرار نشوند. زبان شناس شدیم یعنی ؟! .................................................................. نیلوفر
|
جاتون خالبست ... خوب باشین آمین ...
سلام رفیق نیلوفر...
Мне не хватает твоих улыбку.
بنویسین و این همه آدم را از نگرا...
kojayi?