|
بيشتر از شش ماه از آخرين نوشته ي من در سان شاين – كه روزگاري بسيار محبوبم بود - مي گذره و اين اولين پست رسمي من در منزل تازه ست . شش ماه كه سه ماه اولش با درس و كنكور فوق ليسانس گذشت و سه ماه دوم با كار و سفر و انتظار نتايج كنكور . حالا هم كه سه ماهه ي سوم آغاز شده و هنوز نمي دونم قراره با چي و چطور بگذره . اما اينجا - كه خيلي تو فكرش نبودم و شايد يكي از آخرين برنامه هام بود - به بركت وجود دو دوست بزرگوار راه اندازي شد – بدون اينكه من دست به سياه و سفيد يا هر رنگ ديگه اي بزنم – فقط از دور نگاه مي كردم و گاهي اگه ازم برمي اومد اذيت مي كردم و مخل آسايش مي شدم ... تا اينكه ad infinitum ام راه افتاد و به اينجا رسيد . تصوير بالاي صفحه تابلوي "بعدازظهر گرم" (warm Afternoon) يكي از نقاشي هاييه كه خيلي دوستش دارم و عنوان سايت "ad infinitum" يه اصطلاح لاتينه كه مفهومش زيرش نوشته شده : تا بي نهايت / و دوست دارم ازش جاودانگي استنباط بشه و بي انتها بودن / صفاتي كه براي هر"بودن" اي مي پسندم و آرزو مي كنم . و اونچه كه قراره بهش پرداخته بشه به طور قطع ادبيات خواهد بود و گاهي مثل هميشه حرف هاي شخصي كه مي نويسي به اميد خونده شدن . توضيح ديگه اي نيست انگار . برمي گردم . ... نيلوفر
|
جاتون خالبست ... خوب باشین آمین ...
سلام رفیق نیلوفر...
Мне не хватает твоих улыбку.
بنویسین و این همه آدم را از نگرا...
kojayi?